احمد بن حسين بن على كاتب

36

تاريخ جديد يزد ( فارسى )

داشتند و با همديگر عهد كردند و لشكرى گران به قباد داد و او را روانه گردانيد . چون قباد با لشكر به نزديك طيسفون رسيد در آن سه روز برادرش شاه هرمز به طاعون درگذشته [ بود ] . شاه قباد بيامد و بر تخت نشست و منادى نداى امن و امان در داد و امرا را نوازش كرد و از گذشته به روى ايشان نياورد . و چون پادشاهى بر او قرار يافت مداين بساخت و دار السلطنه و پاىتخت مداين شد . بعد از آن خواست كه بر نذر خود وفا كند و آتشخانه بسازد . از مداين به فارس آمد و از فارس به اصفهان رفت و از اصفهان به يزد متوجه شد و گفت همان بهتر كه آن آتشخانه در اينجا بسازم . بفرمود تا بنايان را بياوردند و در ولايت ميبد قصبه‌اى كرد و آتشخانهء معتبر بساخت و از هفت آتشخانهء بزرگ بفرمود آتش بياوردند . اول از آتشخانهء فارس ، دوم از آتشخانهء بلخ ، سيم از آتشخانهء آذربايجان ، چهارم از آتشخانهء نساء ، پنجم از آتشخانهء اصفهان ، ششم از آتشخانهء غزنين ، [ 43 ] هفتم از آتشخانهء طيسفون . اين هفت آتش از هفت آتشخانهء مملكت بياوردند و در آتشخانهء اين قصبه برافروختند . و اين قصبه را « هفت آذر » نام كردند و مجوس اين قصبه را به مثابهء محل بزرگ داشتند . ذكر تحقيق بناى مدينهء ميبد و قلاع آن صانها اللّه عن الآفات جمعى از مورخان بر آنند كه مدينهء ميبد [ را ] ميبدار سرهنگ يزدگرد اصغر ساخت ، چنان كه ذكر آن رفت . اما اكثر برآنند كه در زمان شاه قباد ساخته شده . و اين چنان بوده كه شاه قباد را دو پسر بود : يكى نام انوشيروان و ديگرى شاه مؤبد . و شاه مؤبد پسر كوچك بود و قباد او را به غايت دوست مىداشت . ناگاه شاه مؤبد را مرضى واقع شد و هرچند اطباء به معالجت / 38 / مشغول شدند شافى نبود . شاه قباد پيش ملك هند فرستاد و از او حكيمى حاذق طلب كرد . رأى هند حكيمى جهت معالجهء شاه مؤبد بفرستاد و چون حكيم به مداين پيش شاه قباد آمد و شاه مؤبد را بديد و به تشخيص مرض او مداومت نمود و شربت نافع نبود حكيم با قباد گفت كه اين هواى مداين نسبت با مرض شاهزاده مخالف است . او را از اين ولايت بيرون مىبايد برد ، و در هر زمينى تحقيق هواى او كردن تا به هوايى رسند كه در عين اعتدال باشد [ 44 ] معالجت شاه مؤبد نافع گردد . شاه قباد شاه مؤبد را در محفه